تبلیغات
.::آسمان شب طبیعتی ناشناخته ::.

.::آسمان شب طبیعتی ناشناخته ::.
آسمان شب پررازترین مکان عالم هستی
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
کدام پست را بیشتر می پسندید






صفحات جانبی

آیا علم باید در آینده همیشه دانش تجربی بیشتری نسبت به گذشته در اختیار ما بگذارد؟

به نام خدا

 

«مغز و خاطره‌ی كیهانی»

در شماره 193 مجله نجوم مقاله‌ای با عنوان « آیا كیهان‌شناسی به پایان می‌رسد؟» به چاپ رسیده بود. در این مقاله خواندنی عنوان شده بود كه اخترشناسان هزاره‌های بعدی احتمالاً دلایل و شواهد كمتری را در باب چگونگی پیدایش جهان كشف خواهند نمود به عبارت دیگر «فراموشی كیهانی» سرنوشت محتوم این اخترشناسان خواهد بود. اما نكته‌ای كه نظر نگارنده را جلب نمود و باعث شد این مطالب را بنویسد ادعای زیر بود «اما آیا علم باید در آینده همیشه دانش تجربی بیشتری نسبت به گذشته در اختیار ما بگذارد؟ طبق دستاوردهای پژوهش‌های كنونی، پاسخ در مقیاس‌های كیهانی منفی است» قبل از هر چیز لازم به ذكر می‌دانم كه نگارنده كوچكترین بضاعتی در باب علمی چون كیهان‌شناسی ندارد و دانسته‌های وی از حد قرائت چند مقاله و احیاناً دو سه كتاب كه برای عامه نگاشته شده است فراتر نمی‌رود. آنچه در ذیل می‌آید دال بر هیچ‌گونه مدعایی نیست فقط اندیشه‌ای است گنگ و مبهم. لذا اگر پر از اشتباهات فاحش بود بر نگارنده خرده نگیرید و بزرگوارانه از آن بگذرید.

وقتی در باب ابعاد بسیار بزرگی آن هم چون ابعاد كیهان فكر می‌كنیم یا وقتی از دریچه یك تلسكوپ به كهكشانها و ستارگان دور دست می‌نگریم شاید لحظاتی یادمان برود كه همه چیز از دریچه چشم كوچك ما دیده می‌شود و آنچه پردازش گشته و به اشكال گوناگون ارائه می‌گردد حاصل فعالیت مغز ماست. نقطه‌ی عزیمت این مقاله نیز همین نكته است. علوم اعصاب در سالهای اخیر بقدری پیشرفت كرده كه دیگر نمی‌توان مغز را صرفاً ارگانی دانست كه وظیفه انباشت و انتقال اطلاعات را بر عهده داشته بی‌آنكه دخل و تصرفی در آنها ننماید بالعكس مغز بیش از پیش به‌عنوان ارگان فیزیولوژیكی شناخته می‌شود كه به شكلی فعال در شناخت ما از جهان خارج دخالت كرده و به این شناخت شكل و جهت می‌بخشد. مثال «حداكثری» زیر اهمیت این ارگان را بهتر به ما می‌شناساند. ما به جهان رنگارنگ اطراف خود عادت كرده‌ایم. هر چیزی به رنگی است. آسمان آبی‌ست. خورشید طلیعه‌های زردگون دارد و چمنزار  در صبحی بهاری، سبزی خود را به رخ ما می‌كشاند. امّا آیا ممكن نیست  همه‌ی اینها صرفاً حاصل پردازش مغز ما باشد به عبارتی دیگر مغز ما طوری طراحی شده باشد كه جهان را «رنگی» ببیند و جهان واقعی خود صرفاً معجونی باشد از داده‌هایی بی‌رنگ چون ذره و موج و حركت و سكون كه توسط مغز ما رنگ و شكل پیدا می‌كند. این مثال همانطور كه ابتدا نیز متذكر شدم مثالی حداكثری‌ست و از درك واقع‌گرایانه بدور است. نگارنده نیز اعتقادی به آن ندارد امّا در عین حال تهدیدی جدی‌ست و به گمانم رد كردن آن نیز به آسانی مقدور نمی‌باشد. توجه داشته باشید كه همین طرز تفكر می‌تواند این نظریه را نیز پیش بكشد كه تئوریهای مختلف ما در باب كیهان، حداقل در بخشی از آن بیشتر حاصل طرز عملكرد مغز و فیزیولوژی خاص آن است تا بازتابی حقیقی از جهان خارج. همان تئوریهایی كه نویسندگان مقاله مزبور آنها را پایانی بر طرز تلقی ما از «ماهیت واقعی عالم» می‌پندارند. همانطور كه متذكر شدم نگارنده اعتقادی به این نگرش تند و افراطی ندارد امّا می‌خواهد به رابطه مغز و كیهان از جنبه‌ای دیگر نگاه كند: آیا مغزی كه تا به این حد در شناخت ما از جهان خارج سهیم است و هم به شكل خودآگاه و هم بصورت ناخودآگاه در تعامل مستقیم و همه‌جانبه با جهان خارج قرار دارد می‌تواند خاطره‌ای هرچند دور و محو از لحظه پیدایش جهان با خود داشته باشد خاطره‌ای كه من از آن در عنوان مقاله با نام «خاطره‌ی كیهانی» یاد كردم؟ به عبارت دیگر حال که بنا به ادعای نویسندگان مقاله‌ی «آیا كیهان‌شناسی به پایان می‌رسد؟» دیگر نمی‌توانیم انتظار یافته‌ای بزرگ و جدی در باب ماهیت عالم حداقل در علم كیهان‌شناسی داشته باشیم آیا امکان آن وجود دارد که این بار نقبی به درون مغز این ارگان 1400 گرمی بزنیم و در لابلای فرایندهای آن به دنبال راه‌حل و خاطره‌ای جهت كشف ماهیت آن لحظه شگفت انگیزه یعنی مهبانگ بگردیم؟

می‌دانم كه چنین ادعایی بیشتر به داستانهای علمی- تخیلی شباهت دارد ولی قبل از هرگونه پیش‌داوری اجازه بدهید ابتدا به این سؤال بپردازیم كه آیا اصلاً مغز چنین قابلیتی را دارد یعنی مغزی كه حداكثر دوران تكاملش در 7-6 میلیون سال اخیر می‌باشد چگونه ممكن است خاطره‌ای از 14 میلیارد سال قبل یعنی عمر تخمینی جهان با خود حمل نماید. اگر توانستیم به این سؤال پاسخ دهیم آنوقت به گمانم باید به صورت جدی‌تر در باب «خاطره‌ی كیهانی» تفكر و اندیشه نمائیم.

زیست‌شناس نامی ریچارد داوكینز در كتاب «ساعت ساز نابینا» گفتاری دارد در باب تكامل فرهنگی. بنا به اهمیتی كه این گفتار در مورد بحث ما دارد من عین نوشته‌های او را در اینجا می‌آورم «ما تحت تأثیر نوع جدیدی از حاكمیت ژنها قرار دادیم. تكثیر‌شونده‌های DNA برای خودشان دستگاههای بقا ساختند- بدن جانداران از جمله بدن ما را. به‌عنوان بخشی از ابزارشان، رایانه جاسازی شده را در مغز ساختند. مغز توانایی ارتباط با مغزهای دیگر را با استفاده از زبان و مراسم فرهنگی برقرار ساخت. اما هزاره جدید سنت‌های فرهنگی و افق‌های جدیدی در مقابل ماهیت‌های خود تكثیر گشوده است. تكثیر شونده‌های جدید DNA نیستند، بلورهای خاك هم نیستند. بلكه الگوهای اطلاعات‌اند و فقط در مغز یا در وسایلی مانند كتاب و رایانه كه مغز آن‌ها را می‌سازد، می‌توانند خوب رشد كنند. تكامل فرهنگی خیلی سریع‌تر از تكامل DNA پیش می‌رود و ما را وا می‌دارد بیشتر به مفهوم «پیشی گرفتن» توجه كنیم. و اگر در آغاز «پیشی گرفتن» نوع جدیدی تكثیر شونده باشیم، جدا شدن آن از پدر و مادرش، DNA ، خیلی زیاد طول خواهد كشید. اگر چنین باشد، می‌شود مطمئن بود كه رایانه‌ها جلودار خواهند بود» (1) در واقع داوكینز افقی طولانی را در عرصه تكامل ترسیم می‌كند. ابتدا ژن‌ها حاكمند حكومتی حداقل 3 میلیارد ساله كه شاید بتوان از آن با عنوان تكامل ژنی یاد كرد. اوج این تكامل در پردازش ارگانی به نام مغز است. در این دوره فرمانروایی مغز آغاز می‌شود. تكامل مغزی و محصولات وی ما را به سرعت به پیش می‌برد زمانی خواهد رسید كه مغز ما كنترل خود را بر مهم‌ترین محصول خود یعنی رایانه از دست خواهد داد. رایانه‌ها خودمختار خواهند شد و در آن زمان دوره جدیدی از تكامل فرهنگی شروع می‌شود.

دوره‌ای كه البته شاید هیچ‌گاه اتفاق نیفتد. تا اینجای كار چندان مهم نیست. مهم سؤالی‌ست كه داوكینز به دنبال ارائه این منظرگاه وسیع مطرح می‌كند آیا ممكن است زمانی یكی از این رایانه‌ها در جستجو برای یافتن سرمنشاء خود ناگهان دریابد كه همه چیز از ژن و DNA آغاز شده ژنی كه اكنون بدلیل حاكمیت مدارها و سیستم‌ها در پردازش یك رایانه از  یاد رفته است؟ من این سؤال داوكینز را به شكلی دیگر مطرح می‌كنم آیا ممكن است این رایانه خاطره‌ای دور دست از مادر اصلی خود یعنی ژن را با خود حمل می‌نموده و حالا با تلنگری به یادآوری آن قادر شده است. برای اینكه از این بحث داوكینز نهایت استفاده را برده باشیم بیایید افق مطرح شده توسط او را كمی یعنی چیزی حدود 10 میلیارد سال گسترده‌تر نمائیم. 10 میلیارد سالی كه فاصله‌ی مهبانگ تا آغاز حیات است و می‌توانیم بنا به بحث مطروحه از آن با عنوان تكامل فیزیكی یاد كنیم. اگر تمام وقایع كیهان را از لحظه مهبانگ تا حالا كه دوران فرمانروایی مغز بشری است یكپارچه فرض نمائیم باید بگوئیم قبل از تكامل مغزی بیش از 3 میلیارد سال تكامل ژنی داشته‌ایم و قبل از آن نیز بیش از 10 میلیارد سال تكامل فیزیكی را پشت سر گذاشته‌ایم. حال ما نیز بسان همان رایانه‌ای هستیم كه بدلیل مشغله‌های فراوان و درگیر شدن با هزاران نوع محصولات فكری ریشه‌های خود را از یاد برده‌ایم. ریشه‌هایی كه گنگ‌ترین و محوترین آن همان چیزی‌ست كه من از آن با عنوان «خاطره‌ی كیهانی» یاد كردم. البته باید اذعان كنم كه آن چه بیان شد بیشتر متكی بر تعدادی مثال بود كه مقداری خیال‌پردازی نیز چاشنی آن گشته بود. امّا این منظر و این افق وسیع كه ما را جزئی از فرایند كیهانی از لحظه پیدایش آن تا كنون فرض می‌نماید چیزی نیست كه بتوان براحتی از كنار آن گذشت.

اینكه مغز قوانین جهان فیزیكی را «بداند» و آنها را در فرایندهای خود اعمال كند نباید موضوع دور از ذهنی باشد. در سال 2001 ، McIntyre و همكاران در مقاله‌ای كه در مجله معتبر Nature به چاپ رسید به بررسی این سؤال پرداختند كه چگونه مغز انسان می‌تواند حركات اندامها را آنطور تنظیم کند تا ما قادر باشیم توپی را که به سویمان پرتاب شده است را با دست بگیریم و مهار كنیم (2). گرفتن یك توپ به نظر كار ساده‌ای‌ست امّا در واقع گرفتن یك توپ در یك بازی ساده فرایندی بسیار پیچیده می‌باشد زیرا بدلیل تأثیر نیروی گرانش سرعت توپ هر لحظه تغییر می‌نماید و تحت این شرایط مغز باید تعیین كند كه در چه زمانی توپ توسط دستهای ما گرفته شود. McIntyre در این مقاله نشان داد مغز از آنرو قادر به انجام دقیق و درست این عمل است كه خود واجد یك مدل درونی از گرانش می‌باشد. در واقع مغز قوانین نیوتن را می‌داند و این دانایی صد البته هزاران سال قبل از آنكه نیوتن اثر جاویدانش «اصول ریاضی فلسفه طبیعی» را تدوین كند بوجود آمده بود. حال می‌توان با این كشف جالب به دو صورت برخورد كرد حالت اوّل اینكه بگوئیم قوانین نیوتن در باب حركت حاصل و پراخته‌ی مغز ماست (3) و حالت دوم اینكه بگوئیم مغز انسان از آنجا که در افق بلند حركت كیهان قرار دارد لذا از تعامل با آن نمی‌تواند دور باشد پس مدل درونی گرانش در مغز نیز چیزی از نوع همان خاطره كیهانی محسوب می‌شود. امّا شاید كسی این اشكال را وارد نماید كه گرانش موضوعی است كه ما و به تبع آن مغز ما هر روز و هر ساعت با آن روبروست. در واقع گرانش چه از نظر زمانی و چه از نظر مكانی موضوعی كاملاً نزدیك به شمار می‌آید در حالیكه كیهان‌شناسی از این منظر كاملاً دور است. از طرفی نسبیت عام كه اساس كیهان‌شناسی جدید می‌باشد درباره ابعاد بی‌نهایت بزرگ صحبت می‌كند كه ما در زندگی روزمره تماسی با آن نداریم لذا مغز ما نیز در معرض تعامل با آن ابعاد نمی‌باشد پس نمی‌تواند واجد مدلی درونی از نسبیت عام باشد و از طرفی دیگر اگر نیروی گرانش در اطراف ما در همه جا دیده می‌شود و به عبارتی دیگر هر لحظه اتفاق می‌افتد مهبانگ امری‌ست كه یكبار و آن هم در دورترین زمان ممكن یعنی 14 میلیارد سال پیش اتفاق افتاده است پس صحبت كردن از خاطره كیهانی بمثابه یادگاری از آن لحظه شگفت نیز بیهوده خواهد بود.

در پاسخ باید گفت كه اگر نسبیت‌ عام بحثی در باب فیزیك در ابعاد بی‌نهایت بزرگ است امّا پایه‌های اصلی آن بر مفاهیم ریاضی استوار گشته است. ریاضی فی‌نفسه خود علمی‌ست تجریدی كه گرچه به‌نحو شگفت‌آوری بر واقعیات جهان خارج منطبق است امّا از فرایندهای ذهنی (و شاید بهتر بگوئیم مغزی) انسان منبعث می‌گردد. قبل از آنكه نسبیت عام توسط انیشتین مطرح شود ما توسط كارهای ژرژ كانتور درك درستی از بی‌نهایت كسب كرده بودیم در ضمن هندسه‌های نااقلیدسی نیز الگویی مناسب برای نظریه نسبیت بوجود آورده بودند. دوباره متذكر می‌شوم كه ریاضی بواسطه‌ی تجرید خود و اینكه بر روابط فیزیكی متكی نیست هماهنگی بیشتری را با فعالیت‌های ذهنی و به تبع آن مغزی انسان دارد. حال اگر مغز ما قادر به تولید چنین مباحث پیشرفته‌ی ریاضی در باب فضا و ماهیت آن است اینكه دركی درونی نیز در مورد نسبیت عام داشته باشد دور از ذهن نخواهد بود.

امّا چگونه می‌توان به چنین مدعایی جنبه عینی بخشید و شواهدی واقعی و ملموس را در باب آن ارائه داد. چگونه می‌توان همانند دیگر علوم تجربی دلایل آزمایشگاهی و قابل آزمونی را در باب «خاطره‌ی كیهانی» مطرح كرد و آنرا از حالت یك داستان علمی- تخیلی خارج نمود. قبلاً گفتیم كه مهبانگ خاطره‌ای بسیار دور است بسیار دورتر از آنكه به هر طریقی قابل دسترس مغز ما باشد. كشف آرنوپنزیاس و رابرت ویلسون در سال 1965 امّا خط بطلانی بود بر جمله فوق. آن دو موفق به كشف تابش زمینه كیهانی شدند كه از مراحل نخستین شكل‌گیری جهان باقی مانده است. این تابش میلیاردها سال است كه همچون نجوایی شاعرانه در تمام عالم طنین‌انداز می‌باشد. حال می‌توان این سؤال را مطرح كرد كه آیا ممكن است مغز ما در طول تكامل خود بنوعی متأثر از این تابش بوده باشد. آیا ممكن است در تابش زمینه كیهانی ویژگی‌هایی نهفته باشد كه برای مغز جلب توجه نماید و در طول میلیونها سال تكامل، مغز انسان همچون جنینی كه در زهدان به صدایِ قلب مادرش گوش می‌دهد شنوای این نغمه‌ی شگفت‌انگیز بوده باشد. پاسخ به این سؤال سخت نیست اگر امكان ساخت مدلی فیزیكی مشابه ویژگی‌های این تابش وجود داشته باشد. می‌توان مغز جانداران را در معرض این تابش قرار داد و نحوه‌ی پاسخ به آن را از منظرهای مختلف بررسی نمود. این آزمایش فرضی احتمالاً باید یكی از راه‌حلهای ممكن باشد حتماً در نزد كیهان‌شناسان امكانات دیگری نیز وجود دارد كه سواد بسیار اندك نگارنده را راهی به آن نیست. هرچه است امّا شاید در انتها بتوان این ادعا را مطرح كرد كه همكاری متخصصین علوم اعصاب با كیهان‌شناسان می‌تواند نویدبخش آینده‌ای درخشان و نو در باب شناخت ماهیت واقعی عالم باشد.


[ پنجشنبه 12 خرداد 1390 ] [ 04:05 ق.ظ ] [ razieh khoshzamir ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

هرگاه که خسته میشوی چشمانت را به آسمان بدوز زیبایی در همین نزدیکیست !!! درگوشه ای از آسمان هم گاهی ستاره ای متولد میشود ودرگوشه ای دیگر ستاره ای میمیرد!این است قانون طبیعت!!!
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
<

جاوا اسكریپت

!-- begin abcTools_HistoryEvents place -->
CURRENT MOON
آوای دل www.shereno.com

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس

Myspace Layouts & CommentsMyspace Layouts @ JellyMuffin.com
قرآن آنلاین

http://zibasazweb.persiangig.com/9.9.JPG


حب العباس
http://parstools.net/emails/100903/1283519228.pngEmail Icon by Parstools.com
Locations of visitors to this page majnoonelayli.mihanblog.com Click Here To Navigate free counters

این صفحه را به اشتراک بگذارید <--Start Cod ZibaSazi By www.RoozGozar.com-->

ابزار متحرك زیباسازی وبلاگ


<---End Cod ZibaSazi By www.RoozGozar.com---> ابزار وبلاگنویسان